84
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 23:13
وقتی نوشته های کسی رو تو وبش میخونم انگار با شخصیتش ، افکارش ، ارزو هاش ،رویا هاش اشنا میشم! مرموز و جالبه چون بعضی وقتا هیچ ایده ای از سن و ظاهر و محل زندگی اون ادم ندارم اما بزرگترین ارزوش رو میدونم! امشب که تو یکی از وب ها خوشحالی یه دختر رو خوندم از عشقی که جدیدا وارد زندگیش شده ؛ از ته قلبم خوش...
83
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:57
هی! به آرزوهات فکر کن ، به رویاهات فکر کن ، به چیزایی که دوست داری بهشون برسی ، ناامید نشو ، کم نیار ، هیچ وقت آرزوی مرگ نکن! میدونم سخته! منم مثل تو یه جنگجو ام! مثل تو سختی میکشم اما باید بجنگیم رفیق! آرزو ها و رویاهامون ارزش جنگیدن رو دارن و ما بالاخره بهشون میرسیم :)
فانتزی طوری
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:57
یکی از فانتزیام اینه که معشوقه ی وبلاگ نویس بشم بعد تو پروفایل تو قسمت علایق بنویسه "مریم بانوم" ^___^ بعد هی برم پروفایلشو باز کنم علایقو بخونم به اسم خودم که رسیدم قند تو دلم آب شه با ذوق بگم " منو میگه ها " :))))
79
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:40
به روزی فکر میکنم تو 20 سال آینده ؛ روزی که دختر پونزده سالم کنارم میشینه و با خجالت و یکم ترس راجب اولین عشقش حرف میزنه! مطمئنا اون روز به یادت میوفتم ، تمام ذوق و شوق و استرس روزای پونزده سالگیم رو به یاد میارم ... اون روزی که از استرس حرف زدن باهات ، دستم یخ کرده بود و نمیدونستم باید چی بگم و هول...
80
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:39
دوست داشتم معشوقه ی یک شاعر باشم تا در وصف موهاو چشم هایم شعر بگوید! دوست داشتم معشوقه ی یک دریانورد باشم تا وقتی کیلو متر ها ازم دور شده است برایم نامه ی دلتنگی بنویسد! دوست داشتم معشوقه ی یک خواننده باشم تا برایم از عشقش به من آهنگ بخواند! دوست داشتم معشوقه ی یک گلفروش باشم تا هر روز برایم یک شاخه...
81
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 12:39
تو عاشق خنده هایم بودی و من عاشق نگاهت! ترکیب قشنگی بود ؛ آن وقت ها تو میگفتی "صدای خنده هاتو دوست دارم" و من میگفتم "چشمای قهوه ای ِ مهربونت رو دوست دارم" عیبی ندارد که دیگر من نیستم که در چشم های مهربانت نگاه کنم و بخندم و تو نیستی که از خنده هایم دلت ضعف برود. مهم این است که وقتی نگاهت ... خنده ه...
77
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 2:11
کاش من فرشته ی آرزو ها بودم! شبیه افسانه ها و کارتون ها ؛ یه چوب دستی صورتی داشتم با یه حفت بال سفید. یهو وسط زندگیت ظاهر میشدم ، درست وقتی که کاملا نا امید شدی ، بعد ازت میپرسیدم: چی حال دلت رو خوب میکنه؟ میگفتی و با یه اجی مجی لا ترجی برات ظاهرش میکردم ...
78
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 2:11
لبخندت زیباستبخندخنده؛ نفس کشیدن رابرای غصه سخت می کند...میخواهم بخندیتا نفس غصه هایتبند بیاید
75
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 21:41
دلت گرفته ، الکی میچرخی.. یه سر به تلگرام میزنی ، تو اینستا عکسا رو بالا و پایین میکنی ، توییترو چک میکنی و اخرم میای بلاگفا ، نه! چیزی پیدا نکردی که حالتو بهتر کنه :) میدونی اینجور وقتا باید یه نفری باشه ، یکی که وقتی بهش میگی دلم گرفته همون لحظه بهت زنگ بزنه ... یه نفر که وقتی باهاش خداحافظی کردی ...
73
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 13:15
از داستانایی که پایان بد دارن بیزارم! عاشق داستاناییم که پایان خوش دارن ، عاشق داستاناییم که تهش بعد سختیا و اتفاقای مختلف و پستی و بلندی ها شخصیت ها به چیزی که میخوان میرسن و خوشحال و خوشبخت میشن! چرا پایان غم انگیز واسه داستان اخه؟ کم تو دنیای واقعی غم هست؟ مرگ هست؟ پایان بد هست؟چرا تو داستان که ب...
دردودل طوری :)
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 6:53
دلم میخواد به مرد های عزیز بفهمونم عاشقی بلد بودن میخواد ، عاشقی مرد بودن واقعی میخواد ، بهشون بگم که وقتی به دختری میگی : دوست دارم! ینی تمام غم و شادی و عصبانیت و گریه و خندت مال من :) ینی وقتی غصه داشتی خودم خوبت میکنم وقتی عصبانی بودی ارومت میکنم حاضرم برای خندونت و شاد کردنت هرکاری بکنم ، حاضرم...
شعرطوری :)
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 6:53
هر انسانی که نمیتوانم دوستش بدارم سرچشمهی اندوهیست ژرف برای من. هرانسانی که روزی دوستش داشتهام و دیگر نمیتوانمش دوست بدارم گامیست به سوی مرگ برای من. آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم خواهم مرد. آی شمایان، که میدانید شایستهی عشق مناید، مراقب باشید، مراقب باشید تا مرا نکشید.
72
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 15:05
غروب های پاییز را باید قدم زد ، غروب های پاییز را نباید در خانه ماند و کم کم تاریک شدن آسمان را از پشت پنجره ها دید ، غروب های پاییز را باید حس کرد ، با قدم زدن در خیابان و تماشا ی شلوغی خیابان و مردم و برگ های درخت هایی که کم کم تغییر رنگ میدهند و میریزند ، اسمانی که رو به تاریکی شب میرود و خنکای ب...
63
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:06
خدا نسیب گرگ بیابون نکنه نخ کش شدن شال یا روسری مورد علاقشوو!
64
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:06
کار شاقی نکردهام،فقط به زانو در نیامدمفقط تاریکی را از تکلمِ بیهودگی بازداشتهام.دشوار نیستشما هم بگویید نور!بگویید امید!بگویید عشق!آدمی چیزی شبیه بوی خوش باران است «سیدعلی صالحی»
65
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:06
از شمال که میومدیم ، توی جاده ، وقتی وارد تونل شدیم شیشه رو کشیدم پایین و شروع کردم به جیغ زدن و سعی کردم هر حس منفی تو وجودم هست رو با جیغ زدن خالی کنم ؛ تصویر آدمایی که بهم حس بدی داده بودن اومد تو ذهنم ! توی فکر رفتم ، من کینه ای از اونا توی دلم ندارم اما با این حال یادشون افتادم! میدونی! خیلی وق...
67
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:05
نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و توستگوش کن با لب خاموش سخن میگویمپاسخ گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توستگرچه در خلوت دل راز دل ما کس نرسیدهمه جا زمزمه عشق نهان من و توست... هوشنگ ابتهاج
68
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:05
امروز روز فوق العاده ای بود ^~^ یه وقتایی یه اتفاقایی میوفته که بهت ثابت میکنه هنوزم معجزه میشه :) اینجور وقتا اونایی که یه خدا اعتقاد دارن میگن که خدایا شکرت و اونایی که مثل خودم به قانون جذب اعتقاد دارن میگن کائنات ممنون =)) میدونی دلم برای اونایی میسوزه که به هیچ چیز اعتقاد ندارن و فوقش میگن یه د...
69
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:05
لباس خستگی ات را از تنت در بیار برایت لباس هایی از جنس لبخند دارم کنارم که بمانی برایت لبخند و عشق و آرزو و رویا میدوزم پیش من که باشی همیشه میتوانی امید به تن کنی :)
یه چیز سه حرفی :))
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:05
زندگی غافلگیرمون میکنه! ممکنه چیزی رو به راحتی دست بیاریم که خیلی وقت پیش برای به دست اوردنش خیلی تلاش کرده بودیم و موفق نشده بودیم!تنها کاری که بعضی وقتا از دستمون بر میاد امید داشتن و لبخند زدن و صبر کردنه :)