
از شمال که میومدیم ، توی جاده ، وقتی وارد تونل شدیم شیشه رو کشیدم پایین و شروع کردم به جیغ زدن و سعی کردم هر حس منفی تو وجودم هست رو با جیغ زدن خالی کنم ؛ تصویر آدمایی که بهم حس بدی داده بودن اومد تو ذهنم ! توی فکر رفتم ، من کینه ای از اونا توی دلم ندارم اما با این حال یادشون افتادم! میدونی! خیلی وقتا آدما رو میبخشی ، فراموش میکنی ، کینه هارو پاک میکنی و دیگه دلخوری و غمی تو دلت نیست اما یه چیزی ازشون برات میمونه " یاد " ؛ همین باعث میشه وقتی یاد یه آدمایی میوفتی قیافت میره توهم و فکرتو منحرف میکنی و آدماییم هستن که وقتی یادشون میوفتی لبخند میاد رو لبت و فکر ...
ادامه مطلب