
دوست داشتم معشوقه ی یک شاعر باشم تا در وصف موهاو چشم هایم شعر بگوید! دوست داشتم معشوقه ی یک دریانورد باشم تا وقتی کیلو متر ها ازم دور شده است برایم نامه ی دلتنگی بنویسد! دوست داشتم معشوقه ی یک خواننده باشم تا برایم از عشقش به من آهنگ بخواند! دوست داشتم معشوقه ی یک گلفروش باشم تا هر روز برایم یک شاخه گل رز تازه به خانه بیاورد! اما تو ... کارمند ساده ی یک شرکت ... برای من همه ی این هاهستی! برایم شاعر هستی وقتی با عشق به چشم هایم نگاه میکنی و به سادگی میگویی " میشه تو چشات غرق شد " برایم یک دریانورد هستی وقتی به مأموریت های چند روزه ی شرکت میروی و یهو پی...
ادامه مطلب